لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت بیست و نهم :
شرمگین نگاهم را به زمین دوختم و لب زیرینم را اسیر دندان کردم. زن که هنوز نگاه پرمهرش را از من برنداشته بود؛ دستش را آرام و دَوَرانی بروی پشتم کشید!
- عزیزدلم؛ خوب بهتره کمی بهش فرصت بدیم تا از این حالت خارج بشه!
بغضِ پشت حنجره ام را بسختی قورت دادم و جانم بالا آمد که حرف بزنم!
- من...
راستش یعنی م....ننن
زن دستش را بروی گونه ام گذاشت!
آریا به راضیه که سینی چای بدست سمتمان Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
یه غریبه
3یعنی قلبم درد گرفته بخدا از دست مادر بی شرف لاوین دستت درد نکنه نویسنده عزیزم قصه ات خوب پیش میره و قلمت تواناست
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
سپاس از همراهی تون قشنگم
۴ ماه پیشیه غریبه
2من نمی دونم خدا قربونش برم به بعضی ها چرا بچه میده خب وقتی طرف حیوونه بچه می خواد چکار بزاره تو آشغالی
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله واقعا عجیبه خواست پروردگار
۴ ماه پیشیه غریبه
2آخه آشغال دونی؟؟؟ جا قحط بود بچه رو بزاره بره؟؟؟؟؟ تف به این مادرررر
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
متاسفانه 🥲🥺
۴ ماه پیشیه غریبه
2ترسناک تر از خشم آریا گذشته ی لاوینه والا بخدا
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله متاسفانه 🥺
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله کاملا و صد در صد
۴ ماه پیشزهرا
2نگید مثل لاوین نیست خدا شاهده یه خاله دارم عین لاوین کتک می خوره از شوهرش و همچنان مرتیکه رو دوست داره
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله و خیلی هم مانند لاوین زیاد هستن در جامعه
۴ ماه پیشمهنا
2رمانش خوبه خوشحالم دارم دنبالش میکنم قصه اش در مورد مشکلات جامعه هست نه موضوعات تکراری مسخره ی ارباب رئیتی و خونبس که واقعا دیگه حال بهم زن شده
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
سپاسگزار محبتهاتونم 💖🌹
۴ ماه پیشHoda
2عالیه قلمت نویسنده جونم خسته هم نباشی این قصه سر دراز دارد با این گذشته ی لاوین میشه فیلم ترسناک درست کرد والا
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
از دست شما 😁💖
۴ ماه پیشHoda
2این آریا دنبال زیر بغل مار میگرده عوضی دیوث چکارش داری حرصش میدی
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
😁🤭
۴ ماه پیشHoda
2آخ آخ قلبم شکست وای ننه لاوین عزیزم ابن مرده مهربونه باباش نیست پس؟؟؟؟😭😭😭
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله واقعا دردناکه
۴ ماه پیشتارا
2بی نظیره رمانش بسیار حرفه ای جلو میره وقایع رو شرح میده عالی بود
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیز دلی شمااا
۴ ماه پیشتارا
1هر چی جلوتر میره قصه به آریا حق میدم بعنوان همسر لااقل باید بهش حقیقت رو میگفت البته که کتک زدن و صدمه زدنش کار انسانی نبود اما آخه چقدر پنهان کاری
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
همین موضوع بسیار پراهمیته قضاوت زود هنگام 💖
۴ ماه پیشتارا
2آخ قلبم براش رفت لاوین بچه ام چقدر ناراحت کننده مگه میشه؟؟؟؟ حیوان بچه اشو تو آشغالها رها نمیکنه 😭
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله بسیار دردناکه
۴ ماه پیشمیم
3خدا لعنتش کنه،دوبار توی لجن زار رهاش کرد،کاش حداقل ازش می پرسید،چرا یه نوزادو تو آشغالدونی انداخت،چرا اون موقع که یه خانواده درست پیدا کرده بودباز وجود نحسش پیدا شد،می ذاشت زندگیشو بکنه نکبت،شوهر کثیفشم از خودش بدتر بود نمی شناخت؟😡🙏🏻
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله واقعا نام مادر برازنده ی هر کسی نیست
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
1نمیشه گفت زود قضاوت کردم درباره اریا ولی اینکه به لاوین بدکرد و غرورش ضربه خورد مسلمه ولی اینکه باعث شد که لاوین حقیقت زندگیشو هرچند مثال به در میگه دیوار بشنوه میتونه تعریف کنه؛ هرچندم که قصدش این نبوده باشه ولی خوب کاری کرد هرچی نباشه جلو مهمون که نمیاد لاوینو بزنه